خرید بک لینک
سالها پی شاخ و دمش میگشتم اما میان هاضمه تاریکش غرق بودم. افسردگی همینجا بود؛ دور تا دور من.

برچسب: نویسنده: کیارش رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 10:32

گویا آنقدرها هم افسرده نیستم. حرف حساب حالم را جا میآورد. عجالتاً حال ما خوب است؛ هرچند آن سگ سیاه همیشه در کمین است. داستان خواهم نوشت. سفر را نمیدانم. دکتری را نمیدانم. خارج را نمیدانم. او را نمیدانم. او. او. او.

برچسب: نویسنده: کیارش رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 10:32

در تو غرق شدم

چون سربازی که فرو میرفت

در تنهایی بلند برج دیدبانی

اکنون، فردا و شبهای دیگر

بیخبر از هنگام پایان این جنگ سیاه

برچسب: نویسنده: کیارش رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 10:32

در تو غرق میشوم

چون سربازی که فرو میرود

بر بلندای ژرف دیدبانی

با نگاهی به انتهای همه جادهها

...

بیخبر از پایان جنگ

در تو غرق میشوم

چون پای دردناک زنی

در خنکای خیس شالیزار

با نگاهی به جاده سبز برنجهای سپید

...

بیخبر از دردهای فردا

در تو غرق میشوم

به سان همه غریقان بیخبر

...

در تو غرق شدم

چون نخستین غریق

برچسب: نویسنده: کیارش رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 10:32

یادداشتی درباره فیلم پرویز و «جای»هایی که قصه در آنها معنا مییابد. .در فیلم مجید برزگر، پرویز فردی غیرعادی است. با پدرش زندگی میکند و روابطش را با او و همسایگان شکل داده است. اتفاقی نهچندان غریب س

برچسب: نویسنده: کیارش رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 10:32

صفحه بندی